زمستان که از راه می رسد بیاد شعر زمستان می افتم سلامت را نخواهند پاسخ گفت اما انگار این زمستان نیست که اینگونه می شود در تابستان هم گاهی سلامی را پاسخ نمی گویند . این همه بی توجهی از کجا می اید چقدر راحت در مقابل تمام مشکلات می ایستیم توجیه شان می کنیم خب اون اون کار رو کرد حقش بود اون و ..... آیا تابحال در ایینه ذهن ایستاده ایم تا خودمان را بازسازی کنیم ایا تا بحال هیج فکر کرده ایم که جقدر کثیف و پست شده ایم گاهی وقتها که فکر می کنم نمی توانم خودم را بازسازی کنم هر چیزی به چیزی می رود و من می مانم که این صورتک را چگونه باید تصویر کنیم خب است نقابی دارم به اسم ادم وگرنه زیرش چه چیزها که نیست.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۸۵ ساعت 12:4 توسط آوا
|