این چند روز بنده گیر دادم به مترو مخصوصا امروز با خواندن خبر مربوط به قالی باف که در آن گفته بود که او به هیات دولت دعوت نشده با اینکه آماده بوده است و دیگر اینکه مونوریل یک پروژه شروع نشده است در حالیکه مترو در همه جا جواب داده خب بنده هم همین سوال را دارم چرا به مترو بودجه نمی دهند اخه فردا هوا سرد بشود که البته شده کسی ادم را سوار نمی کند خب باید چکار کرد

امروز صبح سوار مترو شدم اخ که چلانده شدم بعد یادم اومد که چندروز پیش توی روزنامه نوشته بودند که دولت برای پروژه منوریل که نه بدار نه بباره بودجه تصویب کرده است اما طرح های مترو همین جوری بدون بودجه مانده اند و هیمن جوری هم ترافیک خیابان های تهران افزایش می یابد در همین گیرودار خانم ها شروع کردن به گفتمان که آقای احمدی نژاد گفته است باید چند تا بچه داشت بعد تصحیح کرده گفته پولدارها می توانند خب این می شود عدالت عثمانی نه علی وار اما بگذریم از این موضوع الان برای این جمعیت نه کاری نه خانه ای و ... برای ان جمعیت حتما می توانیم از این حرف چندین نتیجه بگیریم کسانیکه پول دارند می توانند ۴۰ زن داشته باشند و بی پول ها شاید نه هرگز بعد افراد پولدار چند خانه داشته باشند افراد بی پول سایه بان کافی است افراد پولدار می توانند چندین مسافرت در سال بروند و افراد بی پول فقط در اتوبان ها ماشین های آنها را بو کنند و ......

امیل زولا و من

امروز اول صبحی رفتم توی اینترنت و امیل زولا را جستجو کردم بعد که زندگی نامه اش را خواندم دیدم چه باحال تا یک جاهایی مثل من است بعد شروع کردم به وجه تشابه پیدا کردن یعنی خودم را به ایشان چسباندن اون یک نویسنده اجتماعی بود من هم از موارد اجتماعی خیلی خوشم می اید شاید تصمیم گرفتم علوم اجتماعی بخوانم البته  اینبار در دانشگاه آزاد حوصله درس خواندن و تست زدن ندارم البته برای رفتن به ازاد هم باید خیلی کار کنم می شود یک انتخاب بین خرخوانی چند ماهه و خر حمالی چند ساله باید دید کدام به شرایط بنده می خوردبگذریم برگردیم به اصل مطلب اگر زندگی من بمنوال همین نویسنده بگذرد من یک نویسنده خواهم شد و بعد هم در ۶۲ سالگی خواهم مرد سن بدی نیست خیلی هم خوب هست من از الان می تونم برنامه ریزی  کنم که چکار کنم جالبه

خیلی وقت بود که نمی نوشتم نمی دانم چرا با اینکه ذهنم پربود اما نمی نوشتم حتما الان خالی شده که می نویسم راستش گفتم در مورد چی بنویسم وقتی که همه در مورد آن می نویسند بعد خودمو دل داری دادم که نه شاید دید من فرق کند اهان فرق کردن فرق داشتن شاید هیچ فرقی نداشته باشد شاید هم داشته باشد کی می دونه خب حالا که تصمیم گرفتم بنویسم بهتراست که خوب بنویسم موضوعات جذاب بنویسم اما موضوع جذاب چیست اگرهمین طوری پیش بروم به هیچی می رسم خب تا اینجا متوقف می شوم که دیگه چیزی ننویسم اگر چه در ذهنم تا خیلی جاها خواهم رفت آخه همه مطالب مربوط به آدمهاست یا هم نتیجه کارهای اونا بنابراین وقتی از ادمها خوشم نمی اید خوب مطلبی نیست که بنویسم بعد  هم اگر در مورد حیوان ها بنویسند اخه اونا که اینترنت ندارند بتونند بخونند ای وای چی شد