صبح که از خواب بیدار شدم (۲۹ آوریل) به مادرم گفتم که من یک خواب دیدم ( اخه مادرم خوب تعبیر خواب میکنه)

خواب دیدم که : توی یک خونه بزرگ با یک حمام بزرگ هستم وقتی از خونه اومدم بیرون نمی دونم دم دمای عصر بود یا صبح ولی هوا تاریک بود .دیدم که یک محوطه خیلی بزرگهمثل گورستان که پشتش دره مانند بود و سنگ قبرها را بطور عمودی روی زمین قرار داده بودند و جلوی هر کدام یک سرباز نشسته بود سربازها هیچکدام تفنگ نداشتند . بعد دیدم که یکسری سرباز دارند از تپه بالا می آیند و اسلحه دارند گفتم حالا سربازها رو میکشند اما این اتفاق نیافتاد بعد با هم یکی شدند گفتم الان می ایند خانه ما ما رو بکشند . توی خانه چند تا بچه بود و دخترخاله ام گفتم بدویید بریم حمام چراغ ها رو خاموش کنید اما چراغ حمام بخاطر ترس بچه ها خاموش نکردیم در حمام نیمه باز بود گفتم حالا از روی روشنایی می فهمند کجاییم بعد یک چند سرباز رو دیم که دور خونه می چرخیدند از پشت پنجره یکی سرباز زن ما رو دید بعد اومد تو خونه گفتم ما چیزی نداریم به شما بدهیم بعد دیدم تو اتاق یک چرخ خیاطی که روش چند تا گل سر و گیره گفتم این را بگیر بعد دیدم جلوی خونه هستیم و چندتا زن مرد چادری و ریش دار بعد یه عینکی رو گذاشتن جلوی جوخه اعدام بعد به اونا گفتند بخونید یک هویی یک گفت طبق کنوانسیون جنگ شما حق ندارید بیشتر از ۱۵۰ نفر بکشید بعد من گفتم من اون پسره رو میشناسم هم دانشگاهی بودیم بلاخره او نا رو نکشتند و من از خواب بیدار شدم مادرم خوابم تعبیر کرد نظر شما چیه