X
تبلیغات
این آوای من است

این آوای من است

کمی بیشتر درنگ کن

ریشه  مشکلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی همه  در فرهنگ جامعه می باشد علت اینکه جامعه ای چون جامعه ما پیشرفت نمیکند و مردم در برابر اتفاقات پیش آمده رویه ای مخالف با جوامع پیشرفته  دارند به سنت ها و تفکر های  آنان ارتباط دارد .همه ما  تفریبا در خانواده  هایی بزرگ شده ایم که دچار پدر سالاری بوده است و اگر خواسته ایم اعتراض کنیم مادر خانواده او را مقدس کرده  است بنابراین ما بدین نتیجه رسیده ایم که هرچه او می گوید درست است و اگراندکی صبر کنیم نادرستی حرفهایمان برایمان ثابت خواهد شد پس با این اوصاف سه صفت را در وجودمان ملکه کرده ایم 1- همیشه باید یک بزرگتر برای ما تصمیم بگیرد 2- حق هیچ نوع اعتراضی نداریم 3- لازم نیست که فکر کنیم همیشه کسی هست که جای ما فکر بکند. بنابراین این الگوی خانواده در جامعه نیز اعمال گسترش می یابد زیرا جامعه یک خانواده بزرگ می باشد .برای داشتن آزادی فقط باید تابوها راشکست و آنچه که ملکه ذهن شده است گاهی فقط لازم است تا پایمان را بیشتر دراز کنیم مطمئنا در آتش نخواهیم سوخت .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 22:47  توسط آوا  | 

 نیچه میگوید: یاد بگیریم برای هیچ چیز شهید ندهیم چون آنچنان مقدس می شود که شکستنش محال میشود. اگر در این جمله بیشتر تفکر کنیم می توانیم در بسیاری از موارد کاربرد پیدا کینم.

بطور کلی تقدس دادن به چیزی باعث می شود تا نتوانیم در مورد آن نظر مخا لف بدهیم یا اینکه به نقد بکشیم .بنابراین یک روش مطمئن برای جلوگیری از تفکر مردم و تسلط بر آنان، تقدس می باشد .متاسفانه در جامعه ما این امر بصورت قانون در آمده است . و در همه جا بطور شفاهی یا مکتوب استفاده می  شود . در حقیقت با این عمل یک دیکتاتوری مقدس ایجاد می شود که شکستن آن فقط با تعقل ممکن است اگر تاریخ ایران را بررسی کنیم وقتی که ایرانیان  بغداد را فتح می کنند تصمیم به کشتن خلیفه میگیرند اما مردم می  گویند اگر این کار انجام شود خداوند برما خشمگین خواهد شد. در این میان خواجه نصیرالدین طوسی میگوید ما اورا به پتو می پیچیم و کتک می زنیم اگر اتفاقی افتاد دیگر ادامه نمی دهیم و این کار را انجام می دهند و می بینند هیچ اتفاقی نیافتاد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 21:12  توسط آوا  | 

هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک

خیلی از مردم فکر می کنند که پیگیری کارها بیهوده است و به نتیجه ای نمی  رسد و با این تفکر هرگز اعتراض نمی  کنند و یا با کسی که گاهی  اصلا ربطی به امور ندارند بحث می کنند.بنابراین تصمیم گرفتم تا اموری را که پیگیری کردم و به نتیجه رسیدم بنویسم پیگیری امور چندین فایده دارد اول اینکه تمام فشارها را تحمل نمی کنم و با اعتراضم وجدانم اسوده میگردد دوم  اینکه مردم دیگر وقتی مشاهده می کنند اعتراضی به نتیجه رسیده است امیدوار تر می شوند وشاید هم روزی این کار را بکنند و در اخر اینکه طرف مقابل هم مجبور به پاسخگویی می شود اما اینکه تجربه امروز من:

ساعت در حدود ۲ بعد از ظهر به روزنامه شرق زنگ زدم و گفتم که می خواهم چند سوال من از نامزدها را پیگیری کنند تلفن را به قسمت سیاسی وصل کردند ومن سوال هایم را مطرح کردم(۱- کاندیدها چگونه  افراد منتخب را انتخاب می کنند ۲ - نظراتشان در مورد سندیکاهای کارگری چیست و در اخر حقوق زنان را چگونه اصلاح می کنند) خانمی که جواب تلفن را میداد در ابتدا گفت شما از ستادها بپرسید(نمی دانم پس روزنامه  ها چکار می نند) و ادامه داد ما فردا یک ویژه نامه داریم اگر خوش شانس باشید در ان شاید این سوال ها وجود داشته باشد و بدون اینکه منتظر حرف من بماند گوشی را قطع کرد من دوباره تماس گرفتم  و با اقایی که گوشی را برداشت صحبت کردم و موضوع را بیان کردم و ایشان بسیار بد برخورد کرده و گفتند که کار درستی کرده اند شما تند صحبت می کنید گفتم شما نیز مثل او فکر می کنید نمی گذارید من حرف بزنم شما روابط عمومی هستید و باید با مدارا صحبت کنید و ایشان از من اسم و مشخصات خواست و بعد از پرسیدن دوباره خواست تا حرفهایم را بگویم(روزنامه ای که به مردم اعتماد نداشته باشد بدترین است) بعد دوباره به قسمت سیاسی وصل کرد این بار یک اقا برداشت و همه چیز را توضیح دادم و لی این بار این اقا بسیار خوب برخورد کرد و نظراتم را شنید و گفت که سعی میکند از کاندیداها بپرسد و هرکسی جواب داد چاپ کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 22:14  توسط آوا  | 

بی دینی در تدین

نمی دانم دیگران در مورد دین چه فکر می کنم  اما نظریه من این است که دین یک خواست فردی می باشد در حقیقت نگهبان درونی  انسان. در جاییکه هیچ پلیس و هیچ نهادی وجودی ندارد تا که تو را از عمل زشت باز بدارد .این فرشته درون صفات خوبی چون صداقت و راستگویی وفای بعهد و عدالت و .... را در درون انسان  تقویت می کند .علت اینکه جامعه ای چون ایران رو به انحطاط و از دست دادن ارزشهای انسانی است این می باشد که  دین فقط در ظاهر خلاصه شده است کسی که اگر  مرد باشد باید ریش بگذارد یقه اش را تا ته  ببندد و تسبیح در دستانش باشد و اگر زن غریبه ای را دید بر شیطان لعنت بفرستد و اگر زن باشد چادر سر کند و  با صدای اهسته بخندد و همیشه نجابت به کیلو داشته باشد و این گونه است که ارزشهای   انسانی که باید در خصایل روحی جلوه گر شود پوچ بی اهمیت می گردد و از ظاهر فرد او را بی دین یا دین دار معرفی می کنیم .در جامعه ادمها دیگر بهم  اعتماد ندارند و علت ان است که همه ما از همدیگر به  انواع مختلف سوء استفاده می کنیم و دلیل می اوریم که طرف ساده است و یا نمی فهمد فرض کنیم این حرف درست باشد ایا تو خود را در مقابل خدا احساس نمی کنی و نمی دانی که گناه  است اگر از سادگی دیگران سوء استفاده کنیم .اگر بخواهیم مثال بیاوریم فراوان است اما هر کسی ریشه مشکل در چیزی می جوید که  فقط نتیجه ریشه  اصلی هستند و ان  چیزی نیست به قول راسل که چون  خدا را از طبیعت حذف کنیم همه چیز ممکن می گردد و او را از دل هایمان پاک کرده ایم و خود را اسیر دلایل بیهوده کرده ایم که اگر بخواهیم صادقانه  قضاوت کنیم این دلایل همه  سفسطه می باشد و هیچ .بیایید از امروز این ضرب المثل را دور بیاندازیم که  دروغ مصلحت امیز به از راست فتنه  انگیز و ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 19:53  توسط آوا  | 

انتخاب از ته دل

این روزها با هرکس که حرف می زنی حتی اگه نخواد هم انتخابات شرکت کند ولی نظری هم می دهد از خواهرم پرسیدم رای می دهی گفت من چون اداره ایم حتما رای می دهم .از یکی که کنکور داده بود و مجاز شده بود پرسیدم  گفت می خوام رد نشم بنابراین رای می دهم از یکی دیگه پرسیدم گفت من با شرکت های دولتی  کار می کنم بنابراین برای اینکه بتونم وام یا چیزهای دیگر نصیبم بشه رای می دهم از خودم پرسیدم تو چی رای می دی گفت ببین باد از کدوم ور می یاد گفتم  فعلا ارامش قبل ار طوفان گفت پس اگه قدرتش رو داری با خودت رو راست باش دیدم دلم نمی خواد رای بدم .خب نمی دونم وقتی امار می گیرند دلایل مردم جهت شرکت در انتخابات بررسی می شود یانه یا مردم فقط همان صفر هایی هستند که باید جلوی اعداد قرار بگیرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 14:58  توسط آوا  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 5:57  توسط آوا  | 

فصل گمشده

 چند روز پیش مطلبی در روزنامه مربوط به اخبار موبایل می خواندم که رییس صنف موبایل فروشان گفته است ...... مهم برایم مطلب نبود بلکه کلمه صنف بود فکر میکنم کل داستان مربوط به موبایل سه یا چهار سال است اما برای خودشان صنف دارند و طبق ایین نامه شان حافظ حقوق شان. درحالیکه در این مملکت  چندین سال است که کارگر وجود دارد اما صنفی ندارند که مستقل ار هر جایی و حافظ منافع انان باشد امروز گشتی در سایت وزات کشور داشتم و تشکل های غیر دولتی را بررسی می کردم و متوجه  شدم واقعا جای این انجمن خالی است حال  سوال این است کجایند انان که  همدیگر را یاری دهند تا به این انجمن برسند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 21:54  توسط آوا  |